اول:توی مترو نشستیم. دختر و پسری وارد واگن میشن. دختر چادر به سر داره و پسر ریش داره و لباس مشکلی ای که احتمالا به نشانه عزاداری محرم به تن کرده. نزدیک میدان انقلاب بلند گوی مترو اعلام می کنه: "انقلاب اسلامی". هر دو نفر تقی می زنن زیر خنده و پسر به حالت تمسخرآمیزی میگه: انقلاب اس-لا-می!! و باز با هم می خندن. پسر که انگار از این جمله زیادی خوشش اومده باز اون رو تکرار میکنه و میپرسه: "منظورش همون میدون انقلاب خودمون بود؟ آخ که ببینم سه چهار ماه دیگه فقط قسمت اولش مونده باشه!" ....
گوشه دیگه ای از مترو مردی نشسته که از بدو وارد شدن، حتی یک لحظه چشم از من بر نداشته! به خودم میگم آیا میشه یک روز در سرزمین کفار از شر نگاه های عطش بار مردها خلاص بشم؟
دوم:
از مترو پیاده میشم، روی دیوار نوشته: "تذکر لسانی، وظیفه همگانی" جمله آشنایی هست. جاهای دیگه ای هم اون رو دیدم.
سوم:
به سمت میدان انقلاب میرم و به دارالترجمه میریم. دیروز که موعد تحویل مدارکم بود اومده بودم و اونها گفته بودن که مدارک ساعت سه آماده میشه. مرد میانسالی پشت میز نشسته. قبض رو بهش نشون میدم. انگار نه انگار که دیروز هم من رو دیده و گفته که عصر بیام یه کمی این ور و اون ور میگرده. در حالی که نمی تونه اسم من رو درست تلفظ کنه میگه: "ندیدم که اینجاها باشه، نمی دونم، شاید برای تایید بردن" بعد یه خورده بیخود میگرده و یه تلفن میزنه.... با توضیح اونچه که رفت سرتون رو درد نمیارم فقط اینه که آخرش داره به فردی که پشت تلفن هست میگه: "خب یعنی بگم کی بیان؟؟" خیلی عصبانی هستم! بهش میگم منزل من که سر میدون انقلاب نیست که شما هروقت دوست داشتید من بیام و برم. در حالی که باید مدارک من آماده باشند...
آنچه میگذره مهم نیست. مهم اینه که ناراحتم که چرا مجبورم با فردی که میتونه جای پدر من باشه اینقدر جر و بحث کنم. در حالی که هم من و هم اون به خوبی میدونیم حق با منه و اون ناراحته که چرا من هم مثل گوسفند سرم رو پایین نمیندازم برم و باز روز دیگه برگردم. من به اون آدم حق میدم چونکه از یک آدم معمولی در یک محیط بی نظم و بی تعهد چه انتظار دیگه ای میشه داشت؟ در محیط من مسئولیت پذیری، تعهد و پاسخ گویی وجود نداره و این در تمام جای جای کشورم دیده میشه. اما من هم آیا حق دارم که خسته باشم؟ کار من امروز آماده نشد. می دونم که به راحتی هم آماده نمیشه! مهم اینه که اینجا شهر من است!
کمی آن طرف تر باز اتوبوسی رد میشود که روی آن نوشته: "تذکر لسانی...."
چهارم:
تیتر روزنامه جام جم امروز: "کتاب های درسی دخترانه و پسرانه خواهد شد" بدون شرح!
پنجم:
از میدان ولیعصر که حرکت کنی، کمی پایین تر یک تابلو هست که بزرگ نوشته: "منش دینی و اسلامی، هویت شهر تهران است"
و به یادم من میاد که جاهای دیگری خوندم: تهران شهر اخلاق....